محمدمهدیمحمدمهدی، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

محمدمهدی تحفه بهشتی ما

پسری است از بهشت، دلخوشی مادر و بابا

پازل ها = پاژه

سلام دوران 6 هفته استراحت پزشکیم به علت میلوپاتی تموم شد و من از شنبه دوباره راهی دانشگاه شدم. شکر خدا با نقل مکانی که به مدد الهی صورت گرفت الان خیلی نزدیک مامان اینا هستیم، در نتیجه مدتی که می رم دانشگاه مامان زحمت می کشن میان این جا و محمدمهدی رو نگه می دارن. خیلی روزها هم بابا لطف می کنن و برای اینکه من کمتر رانندگی کنم خودشون رو تو زحمت میندازن و من و میبرن و میارن. ما که نمیتونیم جواب خوبی هاشون رو بدیم اما امیدوارم خدا بهشون جزای خیر بده. مدتی هست که برای محمدمهدی پازل گرفتم اما هر چقدر که تلاش می کردم هنوز نمی تونست پازل ها  درست کنه. یه روز که از دانشگاه اومدم خونه. دیدم با خوشحالی رفته پازل ها ش رو آورد و شروع کرد به د...
21 آذر 1390

سلمانی در خانه!!!

سلام مدت مدیدی بود که درصدد کشف راه های مختلفی برای راضی کردن پسز دلبندمان به جهت سلمانی و اصلاح موهای پریشونش بودیم که متاسفانه هیچ راهی مفید نبود. واسه همین هم تصمیم گرفتیم که خودمان در خانه ترتبیش را بدهیم!!!!! با استفاده از یه سری فایل های خارجکی و این صفحه (بعدا آدرسش رو میذارم) موهای گل پسرمان رو کوتاه نمودییییم!!!! البته خب اشکالات متعددی داشت اما برای دفعه اول بد نبود. فقط از اونجایی که پسرکمان خط ریش داشت نمیدونستم باید کناره های سرش رو چه جوری اصلاح کنم که خب ایراد دار شد. عیب نداره به چشم به زدنی بلند میشه ان شآئالله ماشاءالله!!!! ...
21 آذر 1390

لای لای علی اصغرم....

سلام بر آقای کوچکم...کودک شیر خواره.. سلام بر عظمت ایمان رباب... سلام بر صبر رباب... با همه ماجراها. بالاخره خداوند عنایت کردند و امسال هم با پسرم رفتیم مجمع جهانی حضرت علی اصغر علیه السلام، مصلی تهران... شکر خدا خوب بود... گل غنچه ای از سلاله حیدر بود افسوس که مثل غنچه ای پرپر بود آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد آن مرد که نام کوچکش اصغر بود
13 آذر 1390

پسرک خوشحال در اسباب کشی!!!

سلام پسر عزیزم فکر می کنی این عکس از کجا گرفته شده؟؟ از سوراخ کنار جعبه کارتنی موز!!!! وقتی داشتم وسایل رو توی کارتن می ذاشتم بدو بدو رفته بودی توش قایم شده بودی تا من پیدات نکنم!!! به نحوه قایم شدنت دقت کن!!!‌یه جوری قایم شده بودی که کمترین مقدار ازت بیرون باشه!!!! دوست دارم پسر فسقلی شیطونم!!! ...
13 آذر 1390

مزه قدرت

هو الحنان دیشب یه بیست دقیقه ای حسابی به بازی گرفته بودیمون!!!! به ما امر موکد می کردی که لالا!!! بعد خودت می رفتی روی پله ها تا بخوابی! در این حین چند بار هم چک می کردی که ما حتما لالا باشیم و بابا مصطفا که شیطونی می کرد و زیرزیرکی حرف می زد رو دعوا می کردی که لالا!!!! یعنی بگیر بخواب حرف نزن دیگه!!! بعد یه هو خودت از خواب می پریدی و با خوشحالی دست می زدی و ما هم باید با خوشحالی و تعجب از خواب می پریدیم!!! حس جالبی توی چشمای نازت بود مامانی!!! حس اقتدار مدیریت مادر و پدر!!!! دوست داریم فنقلی!!!!  
2 آبان 1390

بنگل!!!

شما خیلی از لغت ها رو با استفاده از اشاره بیان می کنی. هفته پیش ازت خواستم تا وقتی می خوای ما شما رو در آغوش بگیریم بگو بغل! روز اول = بنگل!!!! روز دوم = ببنگ!!! حالا = ببل یا ببنگ!!!
26 شهريور 1390