محمدمهدیمحمدمهدی، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

محمدمهدی تحفه بهشتی ما

پسری است از بهشت، دلخوشی مادر و بابا

تیکه کلام

تکه های کلامی : ××  ببخشید معذرت می خوام خواهش می کنم!     ××× ان شاءالله بابا مصطفام می خره برام. (بسته به موضوع؛ باباجی هم می خرد!!) ×××× یه لحظه صبر کن! ×××××× می خوام کاری بکنم! ×××××× دنبال چیزی می گردم!  
29 آذر 1391

بدون عنوان

به نام خداوند مهربان 1. فلق یعنی صبح زود! این را محمدمهدی می گوید وقتی میخواد سوره فلق را بخواند. شکر خدا ما خوب هستیم. محمدمهدی مهدکودکش را دوست دارد و من هم از وضعیتش راضی هستم. یک هفته ای می شود که به دلیل درد فتق پسرک دانشگاه نرفته ام و در خانه ایم. به امید خدا در صبح 4 دی در بیمارستان حضرت علی اصغر توسط دکتر دلشاد عمل خواهد شد و نگرانی های من در مورد درد گرفتن مکرر فتق کودک دلبندم تمام می شود. خداوند تمام بیماران را شفا دهد. به خصوص نی نی کوچولو ها رو 2. خاله های محمدمهدی یعنی دوستان من نی نی دار شده اند و ما همه از این ماجرا بسیار خوشحالیم! منتظریم ببینیم کدام خاله چی نی نی یی را می آورد؟!! ان شاءالله همگیشان بارش...
29 آذر 1391

مهد کودک

سلام یک موقعیت جدید در زندگی... ان شاءالله که خیر است تجربه امروز من و محمدمهدی بسیار شیرین بود! مهد کودک دانشگاه امام صادق علیه السلام امیدوارم همه چی رو به بهبود باشد! می خندیم و خدای را سپاس می گوییم
16 مهر 1391

نسل جدید

سلام متاسفانه یه کوچولو خانوادمون درگیری های مختلفی دارن که ان شاءالله همش خیره و از بلاهای بزرگتر جلوگیری کنه.  خلاصه بعد از فوت شوهر خاله عزیزم، من که مشکل چشمی پیدا کردم و بیمارستان بستری شدم و الان بهترم شکر خدا،  پای خالم شکست، خاله فاطمه محمدمهدی هم انگشت پاش در رفته،  مامان طاهره هم مشکل شدید زانو پبدا کرده و همه چی آرومه و ما همه خوشالیم! دیروز من و محمدمهدی رفته بودیم خونه زهراسادات (خاله اینا) تا اگه کمکی از دستمون بر میاد انجام بدیم محمدمهدی گوشی اسباب بازی دستش گرفته : محمدمهدی : مامان اوکو یه هامونس (یه خانومس) من: خانومه با شما چی کار داره عزیزم؟ محمدمهدی : میگه گشنمه ! من: OOOOOOOO مادر جون میذاشتی...
27 شهريور 1391

خورشید خانوم

سلام محمدمهدی یه لغت داره که من یه چند وقتی طول کشید تا رمز گشاییش کنم! محمدمهدی به خانوم میگه هاخوم  می گفت هاخوم گولو کاشف به عمل اومد که منظورش خورشید خانومه!!! ...
27 شهريور 1391

التماس دعا

من بابا مصطفا هستم. مامان شکوه حدودا یک هفته‌اس که به علت بیماری در بیمارستان بستری هستند و محمدمهدی هم پیش مامان‌بزرگش مونده. برای مامان شکوه دعا کنید.
6 شهريور 1391

رابطه دراز کشیدن و آسیب دیدن

محمدمهدی توی خونه ما یه قانونی وضع کرده که طبق اون قانون هر کسی که روی زمین دراز بکشه از آسیب دیدن در امان نیست و حودش مسئولیت حفظ جانش رو به عهده داره. بابا مصطفا دفعات متعددی ( میانگین 2 بار در روز) از این قصیه آسیب می بینه چون خب معمولا زود خسته میشه و برای رفع خستگی روی زمین دراز می کشه. اما خب من که مامان شکوه باشم ترجیح میدم برای رفع خستگی روی کاناپه دراز بکشم. اما چشمتون روز بد نبینه که امشب بخاطر رفع خستگی در غیاب پدر و پسر کمی روی زمین دراز کشیدم که ناگهان پدر و پسر از راه رسیدن. از قضا هندونه هم خریده بودن. من هم که حب خسته بودم همچنان به دراز کشیدنم ادامه دادم که ناگهان............. محمدمهدی کشون کشون هندونه رو برد بالای م...
30 مرداد 1391