یک روز با علی کوچولو!!
سلام به طلا طلای مامان!
دیروز یعتی 8 دی 4شنبه خاله راضیه و علی کوچولو از ظهر مهمونی اومدن خونه ما!!!!!
از همه ی قضیه جالب تر لحظه ی اول! وقتی در باز شد و علی کوچولو اومد داخل شما نشستی دم پله ها و از خوشحالی جیغ می زدی!!!! علی روبرو رو نگاه می کرد و شما اصرار داشتی که علی به صورت شما نگاه کنه واسه همین دستات رو می ذاشتی دوطرف صورت علی و برش می گردونیدیش سمت خودت!!!!
یه عالمه باهم بازی کردید!
سر اسباب بازی ها با هم دعوا می کردید! مخصوصا سر تاب تاب عباسی!!!!
بعد غروب هم بعد یه عالمه بازی خوابتون برد!!!!
عکس هاش رو بعدا می ذارم برات!!!
کارهای حدید:
1- می گی جارو!!!
2- میگیم بریم چی سواری؟ ادای دهن ما رو در میاری و می گی تاب تاب بی صدا!!!! فقط لب خونی!!
3- وقتی صدای اذان یا الله اکبر می شنوی دست راستت رو می بری بالا!!!!
بقیه ش باشه بعد. الان برم سوپت رو بدم بخوری!!!



یک روز با علی کوچولو!!
