محمدمهدیمحمدمهدی، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه سن داره

محمدمهدی تحفه بهشتی ما

پسری است از بهشت، دلخوشی مادر و بابا

سلمانی در خانه!!!

سلام مدت مدیدی بود که درصدد کشف راه های مختلفی برای راضی کردن پسز دلبندمان به جهت سلمانی و اصلاح موهای پریشونش بودیم که متاسفانه هیچ راهی مفید نبود. واسه همین هم تصمیم گرفتیم که خودمان در خانه ترتبیش را بدهیم!!!!! با استفاده از یه سری فایل های خارجکی و این صفحه (بعدا آدرسش رو میذارم) موهای گل پسرمان رو کوتاه نمودییییم!!!! البته خب اشکالات متعددی داشت اما برای دفعه اول بد نبود. فقط از اونجایی که پسرکمان خط ریش داشت نمیدونستم باید کناره های سرش رو چه جوری اصلاح کنم که خب ایراد دار شد. عیب نداره به چشم به زدنی بلند میشه ان شآئالله ماشاءالله!!!! ...
21 آذر 1390

لای لای علی اصغرم....

سلام بر آقای کوچکم...کودک شیر خواره.. سلام بر عظمت ایمان رباب... سلام بر صبر رباب... با همه ماجراها. بالاخره خداوند عنایت کردند و امسال هم با پسرم رفتیم مجمع جهانی حضرت علی اصغر علیه السلام، مصلی تهران... شکر خدا خوب بود... گل غنچه ای از سلاله حیدر بود افسوس که مثل غنچه ای پرپر بود آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد آن مرد که نام کوچکش اصغر بود
13 آذر 1390

پسرک خوشحال در اسباب کشی!!!

سلام پسر عزیزم فکر می کنی این عکس از کجا گرفته شده؟؟ از سوراخ کنار جعبه کارتنی موز!!!! وقتی داشتم وسایل رو توی کارتن می ذاشتم بدو بدو رفته بودی توش قایم شده بودی تا من پیدات نکنم!!! به نحوه قایم شدنت دقت کن!!!‌یه جوری قایم شده بودی که کمترین مقدار ازت بیرون باشه!!!! دوست دارم پسر فسقلی شیطونم!!! ...
13 آذر 1390

مزه قدرت

هو الحنان دیشب یه بیست دقیقه ای حسابی به بازی گرفته بودیمون!!!! به ما امر موکد می کردی که لالا!!! بعد خودت می رفتی روی پله ها تا بخوابی! در این حین چند بار هم چک می کردی که ما حتما لالا باشیم و بابا مصطفا که شیطونی می کرد و زیرزیرکی حرف می زد رو دعوا می کردی که لالا!!!! یعنی بگیر بخواب حرف نزن دیگه!!! بعد یه هو خودت از خواب می پریدی و با خوشحالی دست می زدی و ما هم باید با خوشحالی و تعجب از خواب می پریدیم!!! حس جالبی توی چشمای نازت بود مامانی!!! حس اقتدار مدیریت مادر و پدر!!!! دوست داریم فنقلی!!!!  
2 آبان 1390

بنگل!!!

شما خیلی از لغت ها رو با استفاده از اشاره بیان می کنی. هفته پیش ازت خواستم تا وقتی می خوای ما شما رو در آغوش بگیریم بگو بغل! روز اول = بنگل!!!! روز دوم = ببنگ!!! حالا = ببل یا ببنگ!!!
26 شهريور 1390

حصر شخصی !!!

سلام تو گل مامانی با این علایق خاصت!!!! خونه مامان طاهره اینا یه سبد توری وجود داره که اسباب بازی های شما داخلشه، هر بار خالیش می کنه بعد اون رو سرت می کنی و شروع میکنه به راه رفتن و بازی کردن. مثلا صندلیت رو بگیری و راه ببری و روش بشینی!!! ...
26 شهريور 1390

4 × 3

سلام به گل پسرم برای مهد شما نیاز به عکس 3 در 4 بود. بالاخره خودم  و بابا مصطفا  با ترفند های مختلف ازت عکس انداختیم. خاله فاطمه هم زحمت پرینتش رو کشید. ماشاءالله لا قوه الا بالله ماشاءالله لا قوه الا بالله ...
26 شهريور 1390

رابطه عمو و توپ!!!

سلام این دفعه از پشت لپ تاپ عمو محمد پست می دهیم!!! شاخصه شناسایی عمو پیش محمدمهدی توپ بازیه!!! از وقتی ماشین رو پارک می کنیم محمدمهدی تذکر می ده که توپ فراموش نشه و به محض رویت عمو محمد فرمان به توپ بازی می ده!!!! پسرم پرت کردن و دیریبل کردن رو از عموش یاد گرفته!!! الان هم برای اینکه من بتونم این پست رو بدم عموی بنده خدا پسرک رو بغل گرفته تا روی تخته وایت برد نقاشی آقا شیر بکشه!!!! امیدوارم هر دوشون آینده ی روشن و شیرینی داشته باشن!!! قطعا درآینده بیشتر باهم رفت و آمد خواهند داشت!!!  
18 شهريور 1390

مادر....

هو الحنان = به نام اویی که بسیار مهربان است توی خونه هر چیزی که می شد داد می زدم می گفتم مااااااماااااان..... حالا توی خونه هر چیزی که میشه داد می زنه می گه مااااااااامااااااانم اما وقتی که میایم اینجا ( خونه پدری) انگاری که می دونه دیگه من هم اینجا زیر سایه ماااااااامااااااان م هستم. هر چی که میشه داد میزنه می گه مااااااااااانی..... خدا سایه همه پدر مادرها رو سر بچه هاشون در صحت روحی و جسمی کامل نگه داره ان شاءالله. همیشه عاشق اینم که وقتی اینجام با چادر نماز مادرم نماز بخونم....زیر چادر عطر تن مادرم در آغوشم می گیره.... دوست دارم مامان جونم دوست دارم بابا جونم دووووووووووستون دارییییییییییییییییییییم =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=...
13 شهريور 1390