محمدمهدیمحمدمهدی، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

محمدمهدی تحفه بهشتی ما

پسری است از بهشت، دلخوشی مادر و بابا

اولین حجامت!!!!

سلام به لطف خدا و بعد از استخاره گل پسرم رو بردیم حجامت. خود دکتر میرزاآقایی لطف کردند و حجامت کردند. عالی بود شکر خدا. اول ماساژ ، بعد بادکش و بعد هم حجامت. یه کوچولو گریه کردی ولی خب شکر خدا هم زود آروم شدی و هم بعدش اصلا بی قراری نکردی. اینم پانسمان که بعد از ١٢ ساعت برات جداش کردم: بسم الله الرحمن الرحیم اَعوذُ بِالله الکریمِ فی حجامتی مِنَ العَینِ فی الدّم و مِن کُلِّ سوءِ وَ الاَعلالِ و الاَسقامِ و الاَوجاعِ و الاَمراضِ و اَسئَلُکَ العافِیةِ و المُعافات و الشفاءِ مِن کُلِّ داء به نام خداوند بخشاینده مهربان پناه می برم به خداوند کریم در حجامتی که انجام می دهم از انحراف در خون و از تمام بدیها و علتها و سختی ها و درد ها و بیم...
27 فروردين 1391

دو صد من استخوان بايد كه صدمن بار بردارد !

هو الشافی سلام به پسر گل مامان مامان خسته س حسابی. متاسفانه در اپی دمی این ویروس سرماخوردگی جدید که تب بالا داره شما هم گرفتار شدید و به سختی تب کردی. سه روز بد ولی پر تجربه بر من گذشت. مامان طاهره و بابا حاجی و بابا مصطفا و من همه به شدت نگران بودیم و بالا بودن و پایین نیومدن تبت باعث شد تا سه بار راهی بیمارستان بشیم... خدا رو شکر بعد سه روز تبت قطع شده. اما خب آبریزش و سرفه هنوز مونده. متاسفانه به شدت هم پرخاشگر و بداخلاق شدی . امیدوارم خدا به ما صبر بده و بتونیم متوجه بشیم که چه جوری میشه با شما برخورد کرد. همه ی بیمار ها هم شفا بگیرند... توی این ایام باباحاجی یه دعای قشنگ کرد که خیلی فکرم رو مشغول کرد. باباحاجی دعا کر...
24 اسفند 1390

علاقه به کوبش!!!!

سلام عسلم به صورت کلی شما در اکثر مواقعی که در حال بازی کردنی،در حال نوعی از کوبیدن هستی. بالاخره یه جوری تا بازی کردنت به کوبیدن و یا به قول خودت گَنگ گَنگ کردن (کوبیدن) با گونگ گینگ (چکش ، چماق ) می رسی !!! امروز بابا یه سری کاغذ برات لوله کرده بود که شما بعدا توش نقاشی بکشی، همچین که حالت لوله ای کاغذها رو دیدی با خوشحالی فراوان گفتی : ئه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گونگ گینگ!!!!       ...
5 اسفند 1390

ئه!!! کو؟؟؟!!!

دارم با خواهرم تلفنی صحبت میکنم -  یه هو صدای محمد مهدی بلند میشه که ئه!!! کو؟؟؟ دست؟؟؟ کو؟؟؟ منفجر میشم از خنده!!! دستش رو کرده توی استینش و هی داره فیلم در میاره که ئه!!! دست کو؟؟؟!!!
2 اسفند 1390

پازل ها = پاژه

سلام دوران 6 هفته استراحت پزشکیم به علت میلوپاتی تموم شد و من از شنبه دوباره راهی دانشگاه شدم. شکر خدا با نقل مکانی که به مدد الهی صورت گرفت الان خیلی نزدیک مامان اینا هستیم، در نتیجه مدتی که می رم دانشگاه مامان زحمت می کشن میان این جا و محمدمهدی رو نگه می دارن. خیلی روزها هم بابا لطف می کنن و برای اینکه من کمتر رانندگی کنم خودشون رو تو زحمت میندازن و من و میبرن و میارن. ما که نمیتونیم جواب خوبی هاشون رو بدیم اما امیدوارم خدا بهشون جزای خیر بده. مدتی هست که برای محمدمهدی پازل گرفتم اما هر چقدر که تلاش می کردم هنوز نمی تونست پازل ها  درست کنه. یه روز که از دانشگاه اومدم خونه. دیدم با خوشحالی رفته پازل ها ش رو آورد و شروع کرد به د...
21 آذر 1390

مزه قدرت

هو الحنان دیشب یه بیست دقیقه ای حسابی به بازی گرفته بودیمون!!!! به ما امر موکد می کردی که لالا!!! بعد خودت می رفتی روی پله ها تا بخوابی! در این حین چند بار هم چک می کردی که ما حتما لالا باشیم و بابا مصطفا که شیطونی می کرد و زیرزیرکی حرف می زد رو دعوا می کردی که لالا!!!! یعنی بگیر بخواب حرف نزن دیگه!!! بعد یه هو خودت از خواب می پریدی و با خوشحالی دست می زدی و ما هم باید با خوشحالی و تعجب از خواب می پریدیم!!! حس جالبی توی چشمای نازت بود مامانی!!! حس اقتدار مدیریت مادر و پدر!!!! دوست داریم فنقلی!!!!  
2 آبان 1390

4 × 3

سلام به گل پسرم برای مهد شما نیاز به عکس 3 در 4 بود. بالاخره خودم  و بابا مصطفا  با ترفند های مختلف ازت عکس انداختیم. خاله فاطمه هم زحمت پرینتش رو کشید. ماشاءالله لا قوه الا بالله ماشاءالله لا قوه الا بالله ...
26 شهريور 1390

سوووووت

سلام امروز عصر بعد از بارون هوا خیلی تمیز و خوب بود. بردمت دم پنجره تا کمی هوا بخوریم. گفتم گربه رو صدا کن: نامنی = گربه ، نامنی ((( بعد انگشتت رو کردی توی دهنت و فوت کردی تا سوت بزنی و بهش بگی بیاد!!!)))) (الان داری هی یو اس بی ماوس رو می کنی تو لپ تاپ و در میاری تا چراغش خاموش روشن بشه!‍!)
7 شهريور 1390