محمدمهدیمحمدمهدی، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

محمدمهدی تحفه بهشتی ما

پسری است از بهشت، دلخوشی مادر و بابا

نونچ!!!

نونچ = نوچ (ژله خورده بود دستش نوچ شده بود میگه نونچ!!!) پاتِت = بالش حانا = حنا دختری در مزرعه (عاشقشه!!!) حَپه = حبه انگور (داستان گرگ و حبه انگور) کفیث = کثیف اُشک = خشک گاز گاز = مارمولک سانان!!!‌از بزمجه بگیر تا اژدها !!! رنگین = مداد رنگی توضیح : در اینجا شما خیلی شیک و در اوج اعتماد به نفس یه مهر گرفته بودی و اومدی از توی کمد یه بالش هم برداشتی و در بوفه زیر تلویزیون رو باز کردی و بالشت رو گذاشتی وسط کمد و شروع کردی به ملچ ملچ خوردن مهر !!!! ...
3 بهمن 1390

گونگ گینگ

سلام محمد مهدی از این میز چکش و ستون داره که باید روس هرکدوم بزنه تا فرو بره. اسباب بازی به درد بخوریه. هم رنگ ها رو باهاش یاد میگیره هم شکل ها رو و هم مهارت های هماهنگی چشم و دستش بالا می ره. به عنوان جور چین هم میشه ازش استفاده کرد. محمد مهدی در حرف زدن یه اصل جالب داره. کوچیک تر که بود به هر چیزی که نمی تونست تلفظش کنه می گفت "جی جی" الان هم که بزرگ تر شده بجای جی جی میگه "اون" ! اولا به چکش می گفت اون. مثل بقیه چیز ها. بعد یه مدت و همراه با کلی تحقیق و تفحص فهمیدم که به چکش می گه گونگ گینگ!!!! جریانش هم اینه مامان : محمدمهدی آقای آهنگر چی کار می کنه؟ پسر : گّنگ گّنگ مامان : با چی؟ پسر: گونگ گینگ عاشق حرف زدنتم مادر!!!! ...
29 آذر 1390

بنگل!!!

شما خیلی از لغت ها رو با استفاده از اشاره بیان می کنی. هفته پیش ازت خواستم تا وقتی می خوای ما شما رو در آغوش بگیریم بگو بغل! روز اول = بنگل!!!! روز دوم = ببنگ!!! حالا = ببل یا ببنگ!!!
26 شهريور 1390

تلاش برای صحبت کردن

سلام به پسر شیرین زبون خودم!!! سه روزی هست که کتاب قصه هات رو باز می کنی و برای خودت می خونی!!! وقتی تلویزیون یه موسیقی پخش می کنه شما هم همراهش آواز می خونی!!! امشب 5 شهریور وقتی داشتم لباس تنت می کردم و می گفتم بسم الله الرحمن...شما گفتی رحیم!!! الهی من فدات بشم!!!! ماشاءالله لا قوه الا بالله
7 شهريور 1390